سه سال معاملهگری
سلب مسئولیت: این توصیهٔ مالی نیست، بررسی و تحقیق خودتان را انجام دهید!
صرافی قدیمی آمستردام اثر یوب آدریانز برکهایدِه (~۱۶۷۰)
مسیر
از اواسط ژانویهٔ ۲۰۲۳ تا آوریل ۲۰۲۶، من بهطور فعال در حال مدیریت پرتفوی معاملاتی خود بودهام. این مسیر، فراز و نشیبهای زیادی از پیروزی، زیان و تأمل عمیق داشته است. پس از سه سال، میخواستم کمی عقب بایستم، به اعداد نگاه کنم، و فلسفهٔ اصلیای را مستند کنم که سرمایهگذاریهای آیندهام را هدایت خواهد کرد.
پیش از ورود به جزئیات، میخواهم روشن کنم که پرتفویی که بهطور فعال مدیریت میکنم تنها حدود ۱۵٪ از کل مواجههٔ من با بازار را تشکیل میدهد. بقیه یا توسط حرفهایها مدیریت میشود یا، بهطور رایجتر، در 401(k) من، Roth IRA من، و داراییهای امنتری مانند ETFهای طلا نگهداری میشود. این بخشِ خودگردان جایی است که آزمایش میکنم، یاد میگیرم و شرطبندیهای متمرکزتری انجام میدهم، و نتایجی که اکنون میخواهم دربارهشان تأمل کنم از همانجا میآیند.
اعداد اهمیت دارند. یک داستان خوب توجه و باور ایجاد میکند، اما حقایق سخت تعیین میکنند که آیا آن داستان شایستهٔ سرمایهٔ شما هست یا نه. در حال حاضر، حسابهای معاملاتی فعال من با نرخ بازده مرکب سالانه (CAGR) برابر با ۱۰٫۶۰٪ در حال رشد هستند. بیشتر این بازدهها از چند حرکت قوی در گوگل، پالتیر، اپلاید اپتوالکترونیکس (AAOI)، تسلا، اکوشار و ASML بهدست آمد. این عدد از تورم، که در این دوره بهطور میانگین حدود ۳٫۴٪ در سال بود، پیشی میگیرد، اما داستان واقعی در فاصلهٔ میان عملکرد من و بازار گستردهتر است.
کارنامه و معیار مقایسه
برای آنکه واقعاً عملکردم را بفهمم، مجبور بودم آن را در برابر یک معیار غیرفعال، یعنی S&P 500، بسنجیم. از ژانویهٔ ۲۰۲۳ تا آوریل ۲۰۲۶، بازار بازده تجمعی ۷۳٫۵۴٪ با CAGR برابر ۱۸٫۴۸٪ ثبت کرد. در مقایسه، بازده تجمعی ۳۸٪ من (CAGR برابر ۱۰٫۶٪) تقریباً ۸٪ در سال از معیار عقب ماند.
اگر مطلقاً هیچ کاری نکرده بودم و صرفاً یک صندوق شاخصی را نگه میداشتم، بازده کل من تقریباً دو برابر آن چیزی میشد که بهدست آوردم. فراتر از سرمایه، هزینهٔ زمان هم وجود دارد. من در طول آن سالها هفتههای معادلِ تماموقت را صرف تحقیق و معامله کردم، فقط برای اینکه از سادهترین استراتژی موجود، یعنی خرید و نگهداری، ضعیفتر عمل کنم. آن شکاف ۸٪ فقط یک عدد نیست. این شکاف بازتاب مستقیم لحظات مشخصی است که در آنها فرایند من از هم پاشید.
کالبدشناسی یک اشتباه
با وجود همهٔ موفقیتها، اشتباهات بحرانی من بهندرت به انتخاب دارایی اشتباه مربوط بودند. تقریباً همیشه به فرایند اشتباه مربوط میشدند.
۱. خروج از روی وحشت (بیتکوین):
بیشتر بیتکوینهایم را در سال ۲۰۲۵ با میانگین قیمتی حدود ۱۰۰ هزار دلار خریدم. در آن زمان، ۱۵٪ از این پرتفوی را تشکیل میداد، اما بعد از مدتی احساس کردم که این میزان مواجهه بیش از حد است. بنابراین شروع کردم به کاهش آن برای متعادلسازی مجدد، و تا ژانویهٔ ۲۰۲۶ آن را به ۹٪ رساندم. سپس، در فوریهٔ ۲۰۲۶، بیتکوین ضربهٔ نوسانی بزرگی خورد و قیمتش پس از رسیدن به اوج تاریخی ۱۲۵ هزار دلار در اکتبر ۲۰۲۵، به زیر ۶۰ هزار دلار سقوط کرد. در لحظهای از استرس، وحشتزده شدم و نزدیک ۶۲ هزار دلار فروختم، فقط برای اینکه از شر این وزن خلاص شوم. در نهایت دوباره خریدم، اما فقط حدود ۳۰٪ از اندازهٔ اولیهام، و در نتیجه سهم آن در این پرتفوی فقط ۲٫۷٪ شد. من ناراحتیِ موقتی را به تصمیمی دائمی دربارهٔ سرمایه تبدیل کردم و برای بخشی که فروختم، زیانی دردناک و تحققیافته را قفل کردم.
۲. افقِ بدمدیریتشده (AAOI):
اخیراً روی AAOI سود خوبی بهدست آوردم، اما وقتی حرکت قیمت «ناراحتکننده» شد، کل موقعیتم را فروختم. قیمت در اوج تاریخی بود، و من قانع شده بودم که دیگر نمیتواند بالاتر برود، بنابراین یک معاملهٔ با باور بالا را مثل یک چرخش یکماهه در نظر گرفتم و وقتی سهام حدود ۱۴۰ دلار به ازای هر سهم رسید، همهٔ داراییام را فروختم. یک روز بعد، سهم به جهشِ بیشتر ادامه داد و این باعث شد حس عمیقی از پشیمانی در من شکل بگیرد. من آن را بدون دستهبندیِ روشن در ذهنم خریده بودم، اجازه داده بودم حرکت قیمت تصمیم را برایم بگیرد، و بهجای خروج مرحلهای، از یک خروج «همه یا هیچ» استفاده کرده بودم. با اینحال، هنوز با یک سود کلیِ خوب از آن معامله بیرون آمدم، اما هزینهٔ فرصتِ فروش زودهنگام مقدار عظیمی سود را روی میز باقی گذاشت.
باورِ وامگرفتهشده
هر دوی آن اشتباهات یک علت ریشهای مشترک دارند. من بر اساس باوری وامگرفتهشده عمل میکردم.
در آغاز، خودم را به اسطورههایی مانند وارن بافت گره زده بودم و بر کیفیت، ارزش، و «قانون شمارهٔ ۱» یعنی هرگز پول از دست ندادن تمرکز داشتم. در اکتبر ۲۰۲۵، شروع کردم به دنبال کردن مایکل سیکند، که در شناسایی شرطبندیهای نامتقارن در دفاع، فضا، و زیرساختهای هوش مصنوعی نبوغ دارد. رویهمگذاشتن این تأثیرها مرا به مهمترین دریافت زندگیام رساند. شما میتوانید ایدههای دیگران را قرض بگیرید، اما نمیتوانید باور یا تحمل ریسک آنها را قرض بگیرید.
AAOI این را به روش سخت به من آموخت. ممکن است یک سهم برای فرد دیگری معاملهای بینقص باشد، اما اگر با افق زمانی من جور نباشد، هنگام برخورد با نوسان، ناگزیر وحشت میکنم. همین اتفاق میافتد اگر من هرگز افق زمانیام را بهوضوح تعریف نکرده باشم، یا اگر کاملاً مالکِ تز سرمایهگذاری نباشم.
پالایش هویت
آن دریافت باعث شد هویت سرمایهگذاریام را از نو بسازم. فلسفهٔ من اکنون بر این بنا شده است که جایی تهاجمی سرمایهگذاری کنم که توانمندی، باور، و جهانبینی من به هم میرسند. از یک معاملهگری که در پیِ حرکت قیمت بود، به تخصیصدهندهای تغییر کردهام که بر کاربرد شرط میبندد؛ مأموریتی دوگانه برای حل گلوگاههای امروز و در عین حال ساختن معماریِ آینده. من کاملاً بر پشتهٔ «تکفناوریِ عمیق» تمرکز کردهام و از این منظر روی این حوزههای اصلی گسترده شدهام:
- زیرساخت هوش مصنوعی: ضریبِ اقتصادی. من در موتورهای بهرهوری انسانی سرمایهگذاری میکنم که به ما اجازه میدهند بیشتر، سریعتر و با کمتر انجام دهیم.
- رباتیک دفاعی و خودمختار: ضریبِ فیزیکی. راهحلِ کمبود نیروی کار و تکامل کارِ فیزیکی.
- کسبوکارهای فضاییِ مقیاسپذیر: ضریبِ منابع و پوشش نهایی در برابر ریسکهای سیارهای و رکود فناورانه.
فراتر از این ستونها، تصمیم گرفتهام از کریپتو نیز فاصله بگیرم. هنوز بیتکوین را جالب و تا حدی قابلتأمل میدانم، بنابراین قصد دارم آنچه اکنون دارم را نگه دارم، اما از این پس، دیگر هیچ سرمایهٔ بیشتری در این پرتفوی در معرض این حوزه نخواهم داشت. این حوزه همیشه بازده واقعیِ اندک یا هیچ به من داده است، و چیزی است که بهسادگی نمیخواهم برایش انرژی ذهنی صرف کنم. تمرکز من اکنون کاملاً بر پشتهٔ تکفناوریِ عمیق است، جایی که کاربردی روشن و ملموس میبینم.
چشمانداز بزرگ و کاربرد آینده یک شرکت را به رادار من میآورد، اما اعداد سخت جای آن را در پرتفوی من تعیین میکنند. برای پر کردن فاصلهٔ میان عملکرد کنونیام و بازار، تجربههایم را در قالب یک کتاب قانون شخصی خلاصه کردهام.
کتاب قانون
من بههیچوجه بهترین معاملهگر یا سرمایهگذار نیستم، و هرگز هم ادعا نخواهم کرد که هستم. بااینحال، میخواهم درسها و توصیههایی را که در طول سه سال گذشته گردآوری کردهام به اشتراک بگذارم. اینها قوانینی هستند که به من کمک کردهاند، قوانینی که سعی میکنم به آنها پایبند بمانم، و قوانینی که مرا وادار میکنند بهتر شوم.
دربارهٔ سرمایه و ریسک
- بذر را حفظ کن: همانطور که وارن بافت گفت، «قانون شمارهٔ ۱: هرگز پول از دست نده. قانون شمارهٔ ۲: هرگز قانون شمارهٔ ۱ را فراموش نکن». ماندن در بازی مهمتر از تعقیب چند بردِ بزرگ است.
- اندازه را برای بقا تنظیم کن: پیش از ورود، اندازهٔ موقعیتت را بدان. هرگز روی چیزی شرط نبند که با نصف شدن یا حتی در برخی موارد به صفر رسیدنش مشکلی نداشته باشی.
- نقدشوندگی قدرت است: پول نقد پادشاه است. ثروتِ خالص روی صفحه نمایش جعلی است. داراییهای نقدشونده قدرتاند.
- اهرم ابزارِ نابودی است: میتواند یک ایدهٔ خوب را به یک فاجعهٔ کامل تبدیل کند.
دربارهٔ روانشناسی و انضباط
- ایگو را از بین ببر: بازار گاوی را با مهارت اشتباه نگیر. هنگام بردن فروتن بمان و هنگام باختن منضبط. همانطور که آندری کارپاتی گفت، «خودت را با دیگران مقایسه نکن. خودت را با یک سال پیش خودت مقایسه کن».
- یاد بگیر آرام بنشینی: بیصبری بیش از نادانی تصمیمها را خراب میکند. گاهی بهترین حرکت، هیچکاری نکردن است.
- دامِ پسنگری: هیچکس اوج یا کف را بهطور کامل زمانبندی نمیکند. همانطور که دیوید گرن نوشت، «تاریخ قاضیِ بیرحمی است… که قدرتِ پسنگری را مانند یک کارآگاهِ خودبین به کار میگیرد».
- احساسات نویزند: اگر هیجان، طمع، یا انتقام را حس میکنی، کنار بکش. سرد، عینی، و آگاه باش.
دربارهٔ استراتژی و اجرا
- مالکِ تز باش: دلیلِ روشن برای ورود و دلیلِ روشن برای خروج داشته باش. اگر نمیتوانی هر دو را توضیح دهی، هیچکاری نکن.
- آنچه را میبینی معامله کن: همانطور که پیتر برَندت گفت، «آنچه را میبینی معامله کن، نه آنچه را فکر میکنی». حقایق تغییر میکنند، و تو باید آماده باشی همراه آنها تغییر کنی. اگر اعداد ضعف واقعی را نشان میدهند، به روایت دل نبند.
- هیچ چیز برای همیشه بالا نمیرود: همیشه نمیتوانی فقط نگه داری. داراییها بینهایت بالا نمیروند و هر سال/دهه رکوردهای جدید نمیشکنند. در نهایت باید بفروشی. سودگیری همان چیزی است که موفقیتت را قفل میکند و سرمایه را آزاد میکند تا به فرصتهای تازه برسی.
- از ورودهای اجباری پرهیز کن: از دست دادن یک برنده بهتر از مجبور شدن به ورود بد است.
- مرحلهای عمل کن، ناگهانی نه: برای ورود و خروج از پلهها استفاده کن. حرکتهای همهیاهیچ برای قماربازهاست، نه سرمایهگذاران.
چرا ادامه میدهم
قوانین فقط وقتی اهمیت دارند که آنقدر در بازی بمانی تا بتوانی آنها را اجرا کنی، و دقیقاً به همین دلیل است که ادامه میدهم. من هنوز در دههٔ بیست زندگیام هستم. هنوز مسئولیتهای عظیم ندارم، و افق زمانی بلندی پیش رو دارم. این بهترین زمان مطلق برای ریسک کردن است. بازدههای بالقوهای که ممکن است با بازی کردنِ «بیش از حد امن» از دست بدهم، نه فقط در سهام بلکه در زندگی، بسیار بزرگتر از سرمایهای است که اکنون ممکن است از دست بدهم.
همین منطق مرا واداشت تا استارتاپم، Osgil، را در ۲۴سالگی راهاندازی کنم. همچنین به همین دلیل است که من یک «بخش ریسک» در پرتفویام نگه میدارم، در حالی که 401k، Roth IRA، و داراییهای امنی مانند GLD و VXUS رشد بنیادی را بر عهده دارند.
من همیشه مجموعهای پایه از قوانین را دنبال کردهام، اما از این پس، دربارهٔ این فرایند بسیار منضبطتر خواهم بود. این دفترچهٔ قواعد جدید بر پایهٔ هم خرد بزرگان و هم زخمهای شخصیِ دقیقاً آنچه کار نکرده بود، ساخته شده است.
قدم بعدی چیست
اجرای این دفترچهٔ قواعد از همین حالا در جریان است. من از معاملات پراکنده فاصله میگیرم و در حال ساختن یک پرتفوی ساختاریافته، متمرکز و مبتنی بر تز هستم.
من در حال ساختن یک ستون فقرات بلندمدت در هوش مصنوعیِ لایهعمیق و زیرساخت نیمههادیها هستم و آنها را بهعنوان نهاییترین ضریبهای اقتصادی در نظر میگیرم. در کنار آن، من پیشتر سرمایهگذاریهای سنگینی در لایههای فیزیکی و تکاملی انجام دادهام، بهویژه با ایجاد موقعیتهای قابلتوجه در زیرساخت فضایی مقیاسپذیر و خودمختاری دفاعی. اینها نوسانگیریهای کوتاهمدت نیستند؛ بلکه شرطبندیهای حسابشده و چندساله بر آیندهاند. ممکن است اشتباه کنم، اما صعود بالقوه بسیار بیشتر از نزول است، بنابراین این ریسک ارزش پذیرفتن را دارد.
بزرگترین تغییر فقط این نیست که چه چیزی میخرم، بلکه این است که چگونه. هر موقعیت جدید اکنون با یک افق زمانی از پیشتعریفشده، یک دلیل روشن برای نگهداشتن آن، و قواعد سختگیرانهٔ فروش همراه است که پیش از آنکه سرمایه حتی از حساب من خارج شود، تعیین شدهاند.
مشتاقم که پیگیری کنم این حرکتهای مبتنی بر باور قوی چگونه پیش میروند، در برابر نوسانها به تز پایبند بمانم، و در سالهای آینده دربارهٔ این پرتفوی گزارش دهم.